حكيم ابوالقاسم فردوسى

290

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

جامه‌هايى سپيد و با دلى پر از ترس و اميد به سوى خان آذرگشسپ بتاختند . چون سرانجام آن آتش را بديدند ، گريان شدند و بر آن آتش گوهر افشاندند . و بدين سان آن دو شاه در آن جايگاه ، زار و گريان و دردمند به فريادخواهى پرداختند و پروردگار گيهان آفرين را بخواندند و بر آن موبدان گوهر بيافشاندند . خسرو نيز با اشك ، رخسار خود را بشست و بر زند و اوستا دينار برافشاند . آن دو يك هفته را بدين گونه در پيش يزدان ببودند . ليك تو مپندار كه ايشان آتش پرست بودند . زيرا كه در آن زمان آتش همچون پيشگاه « 1 » بود و يزدان پرستان با ديدگانى پر اشك در پيش آن مىايستادند . اگر چند انديشه باشد دراز * هم از پاك يزدان نه‌اى بىنياز آن دو شاه آزاده نيز يك ماه را در آذرآبادگان « 2 » بماندند . گرفتار شدن افرسياب بر دست هوم از نژاد فريدون از آن پس چنان بود كه افراسياب در هرجا بىخورد و خواب مىگشت . پيوسته از بيم گزند ، هراسان بود و هيچ پناهى نداشت و هميشه جايگاهى را مىجست تا در آن جانش در پناه و تندرست باشد . در نزديكى بردع و بر فراز كوه خارايى كه سر به آسمان ساييده بود ، دهارى « 3 » بود . افراسياب چون بدانجا رسيد نه از فراز آن جاى پرواز باز را ديد و نه از زيرش جاى پاى شير و يا گرازى را . پس ، از بيم جان خويش ، خوردنى به آنجا برد و در درون آن دهار براى خويش جايگاهى بساخت . آنجا در

--> ( 1 ) - پيشگاه به پارسى به معناى محراب است . ( 2 ) - آذرآبادگان همان آتورپاتكان يا آذربايجان امروزى است . ( 3 ) - دَهار به پارسى به معناى غار است .